عبد الرحمن جامى
38
أشعة اللمعات ( فارسى )
نسبت است ميان ايشان ؛ و از مقتضيات آن نسبت است ظهور ماهيّت در خارج و ترتّب احكام خارجيّهء وى بر وى ؛ نه آنكه وجود ، عارض ماهيّت شود ، بلكه ماهيّت ، عارض وجود است « 1 » و قائم به وى ، و وجود معروض و قيّوم وى ؛ امّا نه عارضى كه به عروض وى مر معروض را صفتى وجودى نو شود ، و به زوال آن صفتى حقيقى زائل گردد ؛ زيرا كه تجدّد صفات و زوال آن موجب تغيّر مفضى به حدوث است - تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا « 2 » - بلكه عروض ماهيّت مر وجود را ، چون عروض صورت است مر آينه را ؛ زيرا كه صورت مرئى در آينه ، به حسب حسّ ، عارض آينه مىنمايد ؛ امّا چون رجوع به عقل مىكنيم مىدانيم كه عارض آينه نيست ، نه به سطح وى قائم است و نه در ثخن وى حالّ ؛ بلكه وى را نسبتى است مخصوص به آينه كه سبب نمايندگى آينه مىشود مر او را و به حسب حسّ ، توهّم آن مىشود كه مگر آن صورت ، عارض آينه است و قائم به وى - قيام العارض بالمعروض ؛ و در حقيقت آينه را از نمايندگى صورت ، جز نسبت نمايندگى نمىافزايد و به زوال صورت ، جز نسبت نمايندگى زائل نمىشود و شكّ نيست كه از تغيّر و تبدّل نسب ، هيچ تغيّرى و نقصى به وى لاحق نمىشود . نحوهء معيّت و قيّوميّت حقّ سبحانه با اشياء و أيضا منها - و از اينجا معلوم مىشود كه معيّت حقّ سبحانه با اشياء و قيّوميّت وى مر ايشان را ، نه چون معيّت جوهر است به جوهر يا عرض به عرض يا جوهر به عرض يا عرض به جوهر ؛ بلكه نه چون معيّت وجود است به موجود ؛ بلكه معيّت وجود است به ماهيّت « 3 » - من حيث هى - كه به آن معيّت ، ماهيّت ، موجود مىگردد و دوام وجود و بقاى وى ، به دوام آن معيّت است با وى ، من حيث هى لا من حيث
--> ( 1 ) . يعنى ماهيّت از تجلّى و ظهورات وجود ، ظهور پيدا مىكند . ( 2 ) . كه لازمهاش ظهور علّت است . ( 3 ) . وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ كه معيّتش معيّت قيّومى است .